امروزصبح من و بابام رفتیم تربار میوه بخریم.بدش رفتیم قنادی برای مامانم کیک بخریم.

شبش خالم و شوهرخالم و دخترخالم اومدن خونمون.خیلی خوش گذشت.من و هومن برای مامانم نقاشی کشیدیم.هومن یه کیک مثل کیک خود مامانم کشید و بالاش مامانم رو کشید و یه بادکنک کشید که تو دست مامان بود و توشم نوشته بود (39)آخه مامانم امسال 39 ساله میشه.پایین کیک یه فرفره کشید که بادم بهش میخورد.با اینکه سواد خوندن و نوشتن نداره اما من یه جا براش نوشتم (مامان دوستت دارم)و هومنم ازرو اون تو نقاشیش همینو نوشت.منم یه بادکنک گنده کشیدم و توش نوشتم(تولدت مبارک)اون بادکنک دست یه دختر بود که دختره در برابر بادکنک یه نخود بود.یه دختر به نخ بادکنک آویزون شده بود و یه دخترم به (ک)تولدت مبارک.

خلاصه که خیلی خوش گذشت.جاتون خالی بود.