فکر کنم تو ماه آذر بود که ملینا سادات علوی از مدرسه مون رفت.اما یکی دیگه اومد که اسمش مهتاب بود.

اولش خیلی ازش خوشم نمی اومد ولی حالا بهترین دوستمه.من و مهتاب به همه چی می خندیم.مثلا چند روز پیش یه نفر  (طنین) دلمه آورده بود.ما وقتی اونو دیدیم از خنده غش کردیم.از اونجا به بعد به همه چیز میخندیدیم مثلا مثل لبو،چغندر و... .

اگر شما هم چیزی به ذهنتون می رسه بنویسید