به نام خدا

سن هومن سه سال ونیم است.اون چهار سال از من کوچکتره.هومن به (ر) می گوید( ل)

من برادرم راخیلی دوست دارم.گاهی باهومن منچ بازی می کنم اون خیلی خوب می تونه شماره های تاس روبخونه.

مرتب هم از مادرم می پرسد: ساعت چنده؟

یک روز وقتی پرسیدساعت چنده مامانم گفت:شیش.هومن با شیطنت گفت: «شیش؟ پس بکار!»