دل آرا یکی از بهترین دوستان من بود. او همسایه پایینی ما بود.

الان دل آرا و پدر و مادرش در کرج هستند.

من از دل آرا خیلی یادم نمی آید چون خیلی وقت است که اسباب کشی کرده اند و از 

اینجا رفته اندولی می توانم بگویم که او من را خیلی دوست داشت .

من هم دل آرا را خیلی زیاد دوست داشتم.

یک بار دل آرا با پدر و مادرش از کرج آمدند خانه ی ما.

من و دل آرا به اتاقم رفتیم و نقاشی کشیدیم.

بیرون اتاق یعنی در هال پدر و مادرم با پدر و مادر دل آرا حرف می زدند.

آنجا درباره ی ما و تربیت ما و مدرسه ی ما حرف زده می شد.

من دوست داشتم دل آرا باز هم پیش من بماند ولی نمی شد.

     من خیلی خیلی خوش حال می شوم که دل آرا این مطلب را ببیند.