چند روزی است که بابام خودش من رو می بره مدرسه.

چون من دوست نداشتم با سرویس برم بابام زنگ زده به راننده ی سرویس و گفته که

دنبالم نیاد ولی وقتی که می خواستم برگردم خونه با سرویس برم.

همیشه وقتی که داریم می ریم مدرسه بابام بهم شعر یاد می ده.

من هم چون علاقه ی زیادی به شعر و موسیقی دارم خیلی زود شعر ها رو حفظ می کنم.

بابام پنج تا رباعی از خیام و یک شعر طولانی از پروین عتصامی که هنوز کامل حفظ نکردم

بهم یاد داده.

 

5 رباعی از خیام:

1-    گویند  مرا عذاب خواهد  فرمود          من در عجبم که این کجا خواهد بود 

      جایی که تویی عذاب نود آن جا        وانجا که تو نیستی چه جا خواهد بود

 

2-    در کارگه کوزه گری رفتم دوش          دیدم  دو هزار کوزه گویا و  خموش   

        نا گاه یکی کوزه بر آورد خروش        کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش

 

3-     این کوزه چومن عاشق زاری بوده است        در بند سر زلف نگاری بوده است

        این دسته که بر گردن آن  می بینی          دستیست که بر گردن یاری بوده است

 

4-       نا کرده گناه در جهان کیست بگو        آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو

           من بد کنم و تو بد مکافات کنی          پس فرق میان من و تو چیست بگو

 

5-     جامیست که عقل آفرین می زندش       صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش 

        این کوزه گر دهر چو این جام لطیف         می سازد و باز بر زمین می زندش

 

1شعر طولانی که نصفش را بلد نیستم از پروین عتصامی:

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

گفت مستی زان سبب افتان و خیزان می روی

گفت جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست

گفت می باید تو را تا خانه ی قاضی برم

گفت رو صبح آی ، قاضی نیم شب بیدار نیست

گفت نزدیک است والی را سرای، آن جا شویم

گفت والی از کجا در خانه ی خمار نیست

گفت تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب

گفت مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست

گفت دیناری  بده پنهان و خود را وا رهان

گفت کار شرع ، کار درهم و دینار نیست

گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم

گفت پوسیده ست ، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت در سر عقل باید ، بی کلاهی عار نیست ...

 

فقط دو بیت از این شعر قشنگ باقی مانده است.

می خواهم خیلی زود این دو بیت رو حفظ کنم تا این شعر زیبا کامل شود.