❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

خیلی وقته تو وبلاگم چیزی ننوشتم.آخه اول تعطیلات رفتیم سبزوار.

من امسال تابستان بسیار خوبی داشتم.

تو سبزوار با کوثر که فکرکنم همه می شناسیدش بازی می کردم.

مامان و بابای کوثر می خواستند زودتر از ما برن. من و کوثر می خواستیم بازم باهم بازی کنیم برای همین کوثر سبزوار پیش ما ماند.

من و کوثر بازهم باهم بازی کردیم تا مامان و بابای کوثر برگشتند.

ما هنوز هم ازهم خسته نشده بودیم و یک عالمه بازی دیگه ذهنمان بود که می خواستیم بکنیم.

برای همین من تصمیم گرفتم برم مشهد.

تو مشهد هم خیلی خوش گذشت.تازه یک روز هم لعیا که می شه دختر دایی مامانم اومد اونجا.

یکی از فامیلای کوثر که قبلا همسایه شون بود اومد.

ما چهارتا دختر تقریبا اندازه هم باهم کلی بازی کردیم.

تا یک روز مامانم و هومن و داییم و زنداییم اومدن.یک شب اون جا خوابیدن و فردا شبش باهم رفتیم سبزوار.

من و کوثر دوست نداشتیم بعد این همه مدت ازهم جدا شیم اما چاره ای نبود.

ما یک هفته سبزوار ماندیم و بعد بابام اومد.

بابام تهران مونده بود چون هرروز باید می رفت سرکار.

خلاصه بابام اومد و با مامانی و آقاجون اومدیم تهران.

❤شکلکهــای جالـــب آرویــــن❤

امیدوارم از این تابستان لذت برده باشید