سبزوار

سلام.خیلی وقت بود نیومدم اینجا آخه سبزوار بودیم.جاتون خالی خیلی خوش گذشت.ما پنج تا نوه ایم که به زودی می شیم شیش تا.نوه اول کوثره،نوه ی دوم منم،نوه سوم سهاس،نوه چهارم هومنه،نوه پنجم کیمیاس و نوه شیشم در راه هست.

مایه روز که اونجا بودیم رفتیم تو حیاط و آب بازی کردیم.مامان بزرگم تو حیاط شون یه شیلنگ دارن که ما انو بر می داشتیم همو خیس می کردیم.

ما هرشب ساعتای 3 صبح می خوابیدیم.یه روزم من و کوثر تا ساعت 4 بیدار موندیم و نماز صبح خوندیم.

مامانامون به ما اجازه می دادن هرچقدر می خوایم شیطونی کنیم.چون ما همه مون تو آپارتمان زندگی می کنیم.خلاصه ما انقدر شیطونی می کردیم که اونا ساعت 3 صبح پشیمون می شدن و به ما فل فل نشون می دادن تا بخوابیم.ماهم از ترس فل فل می خوابیدیم.

/ 4 نظر / 10 بازدید
هدیه خانم

آخ آخ پس تو هم شیطون بودیو ما نمیدونستیم.... از قدیم گفتن فلفل نبین چه ریزه درشتاش زیر میزه.اصلا بهت نمیاد شیطون باشیا [لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]

طنين

باهال بود سارا خخخخخخ[شوخی][خنده]

طنين

باهال بود سارا خخخخخخ[شوخی][خنده]

سایدا

دقیقا سارا تو دورودم مارو به ترس فلفلی که توی آمپوله ما رو آروم می کنن[خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده]