مست و هشیار

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست

گفت مستی زان سبب افتان و خیزان می روی

گفت جرم راه رفتن نیست ، ره هموار نیست

گفت می باید تو را تا خانه ی قاضی برم

گفت رو صبح آی ، قاضی نیمه شب بیدار نیست

گفت نزدیک است والی را سرای ، آن جا شویم

گفت والی از کجا در خانه ی خمار نیست

گفت تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب

گفت مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست

گفت دیناری بده پنهان و خود را وا رهان

گفت کار شرع ، کار درهم و دینار نیست

گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم

گفت پوسیده ست ، جز نقشی ز پود و تار نیست

گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت سر را عقل باید بی کلاهی عار نیست

گفت می بسیار خوردی زان چنین بیخود شدی

گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست

گفت باید حد زنند هشیار مردم مست را

گفت هشیاری بیار ، این جا کسی هشیار نیست

/ 3 نظر / 14 بازدید
هومن

سارا جون خیلی دوستت دارم منتظرم تا از مدرسه بیای و با هم بازی کنیم. مامان گفت که امروز رفتی آزمایش خون دادی ولی گریه نکردی و خیلی صبور بودی .آفرین به تو.امیدوارم مشکلی نداشته باشی.

یه دوست

بدون خرید CD یا سرمایه گذاری از اینترنت درآمد کسب کنید حداقل 500 هزار تومان در ماه کاملا قانونی ( شرکت ثبت شده ) 7 سال سابقه

سیاوش

یادم میاد وقتی این شعر را در دبیرستان توی کلاس خواندیم بخاطر نحوه خواندن معلممان خندیدیم. شعر قشنگیه از او قشنگ تر فکر مادرته که در این سن و سال خیلی خیلی کم از تو خواسته نوشتن را تمرین کنی . و بنویسی . یه آفرین از طرف من بهش بگو یه چای هم بهش بده[چشمک]